محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

331

مجمع الانساب ( فارسى )

او پادشاه صاحب اقتدار بر تخت مملكت ننشسته بود با قرب صد هزار سوار از عراق بر عزيمت خراسان حركت فرمود . چون به حدود ولايت رى رسيدند بندگى حضرت با اندك لشكرى از مازندران حركت فرموده استقبال نمود و بر مقتضى فرمودهء كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ « 33 » در حدود ولايت رى بر قلب لشكر ايشان زد و بسيارى از ايشان بقتل آورد و در آن جنگ چند كس از امراى معتبر لشكر عراق كشته شدند و بندگى حضرت سالما غانما فى امان اللّه با مازندران مراجعت فرمود و آوازهء اين فتح نامدار در اكناف و اقطار عالم منتشر گشت و پادشاه اويس تا سمنان آمد و از آنجا با عراق معاودت نموده و بعد از آن بين - الحضرتين اساس اتحاد و قاعدهء محبت و و داد او مؤكد گشت . و چون پادشاه مغفور شاه اويس به دار البقاء فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ « 34 » رحلت فرمود فرزند او شهزاده شيخ حسين خلد اللّه سلطانه همان طريقه مسلوك داشته دائما ايلچيان به بندگى حضرت مىفرستد تا امسال تجديد قواعد اخلاص و محبت را به معاقد قرابت و وصلت مؤكد فرمودند و اكنون خراسان و مازندران و دهستان و تلخان و قومس و رى تمامى در حوزهء مملكت بندگى حضرت سلطنت پناه است و امثال اين فتحهاى نامدار كه اين پادشاه كامكار را به عنايت الهى دست داده از سلاطين روزگار هيچ كس را ميسر نشده است . بيت : در صد هزار قرن سپهر پياده‌رو * نارد چنين سوار به ميدان روزگار و يكى از دواعى همت عالى پادشاهانه و مساعى كرم بىدريغ شاهانه بندگى حضرت آن كه چون صاحبقران عهد و زمان ، فرمانفرماى ممالك ايران ، حافظ بلاد اللّه ، ناصر عباد اللّه ، بانى مبانى المبرات ، واضع اوضاع الخيرات و الحسنات ، نجم - الدنيا و الدين ، خواجه على مؤيد خلد زمانه و نصر اعوانه به سبب تغلب روزگار و حلول حوادث ادوار و كافر نعمتى جمعى اراذل غدار كه كيفيت آن به شرح ذكر خواهد رفت در شهور سنهء ثمانين و سبع مائه عنان عزيمت به طرف مازندران معطوف گردانيد و بنابر دفع ظلم و فتنهء شرور و قلع و قمع ارباب فسق و فجور كه بر كفران نعمت اقدام نموده بودند و به رأى خود مستبد و مغرور گشته و رقم عصيان و خذلان بر ناصيهء نامبارك كشيده روى به درگاه جهان پناه آورده و به فرط عنايت و

--> ( 33 ) . از آيهء 249 سورهء بقره . ( 34 ) . از آيهء 55 سورهء قمر .